تبليغاتX
پشتیبان شبکه ! - یک هدیه از دوست
یک هدیه از دوست پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 19:4
 

حول یک مدار بسته می چرخم و سعی میکنم دست هایم را به دست هایت برسانم . سعی میکنم  به نیمه تو پای بگذارم تا در این چرخش های متوالی و سرگیجه های مدوام کنار هم باشیم . اما دوران ها هرلحظه شدید تر میشود و سرگیجه ها هم طاقت را ازم می برند و من جای تو را هر لحظه گم میکنم . باور کن به هر گوشه این مدار دست برده ام اما تو انگار نیستی وجود نداشته ایی . منطق در این چرخش ها همراهم نیست که یادم بیاورد تو نیز می چرخی .

اما

چشم های من به تو یاد می دهد که هوشیار باشی . در خواب هزاران راه روشن به تو نشان می دهند و دست هایت مهربانانه یاد می گیرند که بخشنده باشند .

از میان این همه فلز و دود این همه سیگار ، از میان این همه چرخ و دنده و بوی بدی آدم ها بهم من بوی خوبی و مهربانی تو را در این همه ازدحام گم نمی کنم . نه من گم نمی کنم . بیشتر مهربانی کن . لبخند های روشنت را نمایان کن . باید بوی تو فضا را فتح کند . باید فاتح شوی .

.

.

نقطه ایی روشن . نقطه ایی بسیار روشن .

اکنون می بینمت .

 

 

و حال روز ها و ماه ها و سال هاست که در زمان حول این مدار بسته  شناورم . هیچ چیز را به خاطر نمی آورم . فقط  یادم می آید که رهایت کردم . فقط همین .

 

نوشته شده توسط سعیدرضا  | لینک ثابت |