* بنده قصد اهانت به هیچ کسی رو نداشته و ندارم و فقط از تخیلات خودم داستان گفتم.
*کسانی که قسمت اول رو نخوندن لطفا به پست قبل مراجعه کنن
قسمت دوم (یکی از شرکت های گردن کلفت اینترنتی)
- آی.... مهندس!! ما یه طرح می خواهیم... زود.....
- قربان دادن یه طرح به این بزرگی نیاز به وقت داره...![]()
- من این چیزا حالیم نیست فردا باید طرح روی میز من باشه ok?
- I'll try it.
- چی؟؟؟
- هیچی سعی خودم رو میکنم.
فردا صبح
- مهندس طرح چی شد؟؟؟
- قربان من بررسی کردم و دیدم انجام این طرح از نظر مهندسی قابل توجیه نیست
- چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ مهندسیت رو به رخ من میکشی؟؟؟ من هرچی بگم قابل توجیه !!!
- ولی قربان نمیشه اگه می شد تا حالا اروپایی ها به وجود آورده بودن. اروپایی ها هم نیاز به یه شبکه مستقل و بدون وابستگی به آمریکا دارن.
- اروپایی ها با آمریکا مشکلی ندارن ولی ما داریم. می فهمی؟؟؟؟
- ولی قربان ماهیت اینترنت بین الملی بودن اونه. اصلا کاربرد واژه اینترنت ملی اشتباهه؟؟؟
- بسه دیگه حالا کارت به جایی رسیده که از ما اشکال می گیری؟؟؟؟ یادته وقتی استخدامت کردم یه الف بچه بودی؟؟؟؟ خودم به اینجا رسوندمت. تو اخراجی. اخراج.
(در ضمن اگه یکی اسپانسر بشه حاضرم داستان رو به مرحله چاپ برسونم.فکر کنم واسه گروه سنی <الف> مناسب باشه![]()
