پشتیبان شبکه !
آموزش شبکه ، اینترنت ، برنامه نویسی جاوا و...
خاطرات سربازی
سه شنبه پنجم بهمن 1389 10:55
خوب ۳۵ روزش هم گذشت
... خدا رو شکر.
.دیگه عادت کردیم...روز های اول اونا بشین پاشو میدادن و ما خسته می شیدم و حالا اونا بشین پاشو میدن تا خودشون خسته می شن
دیگه میدون تیر ها هم تموم شد... کارهای سختش می مونه چندتا رزم شبانه و اردو و اونم می گذره به امید خدا...
اما جاتون خالی دیروز رفتیم آشپزخونه...(همه می رن آشپرخونه بخور بخور) ما پدرمون درامد ....۴ تن گوشت یخی و مرغ خالی کردیم![]()
بعدشم چند تا دیک چرب با بدبختی شستیم![]()
اما بازم بد نبود...دیگ سیب زمینی سرخ کرده اونجا بود هر کاری میکردیم چند تا بر می داشتیم می خوردیم ![]()
راستی الان اربعین و من نزدیک حرم امام رضا هستم...جاتون خالی زیارتی هم کردیم.
نوشته شده توسط سعیدرضا
| لینک ثابت |
