اندر احوالات شیخ ما ، سعید بن محمد بن حسین بن علی بن شاه ولی ، گویند وی متخصصی بی همتا و عالمی فرزانه در زمینه علوم کامپیوتر ، الکترونیک و....بود. نقل است شیخ در باب آشنایی و دوستیابی می لنگید...و همیشه از اطرافیان خود شکایت داشت که "زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست" و در ادامه با تاکیدی جانانه می گفت " زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول...آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست..." در همین باب روزی شیخ فردی که در زیبایی کم نظیر و در فهم و شعور چه بسا بی نظیر بود را دید... و یک دل ، نه ... صد دل عاشق شد... اما همان طور که حافظ گفت : افتاد مشکل ها.... شیخ هیچ نام و نشانی از معشوقه اش نداشت .. جز تصویری مبهم از آن مه رو... شیخ به این در و آن در زد تا رد پایی از معشوقه خود بیابد...
شیخ بدنبال معشوقه اش همی گشت در اینترنت کز دیو و دد ملولم و معشوقه ام آرزوست؟؟
اما گوگل هر دفعه پاسخ داد : یافت می نشود گشته ایم ما !
و شیخ با ناراحتی زیر لب زمزمه کرد : آنچه یافت می نشود آنم آرزوست !
